تبليغاتX
ღ*ღدخترای شیطونღ*ღ

ღ*ღدخترای شیطونღ*ღ

 

زنگ مدرسه خورد

ابرها دوباره اومدن که ببارن

کسی بهت نگفته که دیگه نفس نمیکشه ؟

سلام

من توام که دارم با تو حرف میزنم

اگه من لبخند بزنم و باور نکنم

میدونم خیلی زود از این رویا بیدار میشم

سعی نکن کمکم کنی ... منکه خورد نشدم !!!

سلام

من دروغم

میتونی منو قایم کنی

من گریه نمیکنم

حالا فهمیدم که خواب نبودم

هنوز اینجام

و

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت19:31توسط ستاره | |

 

دلم گرفته

دلم واسه بهرام تنگیده

واسه پویای عاشق پیشه ی درس خووووووووووون خودم

این عکس واسه دل تنهامه

تقدیم به شما

Bahram & Puya

 

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت18:27توسط ستاره | |

دوباره غزل رفتن میخوانم

 

رفتن و فرار از مرگ در سکوت ، مرگ در تنهایی

 

بار سفرم چیزی نیست جز یک دل تنها ویک تن خسته

 

می روم تا سرزمین پشت دریاها با قایقی مملو از تنهایی

 

می روم تا جستجو کنم محبت را ، وفا را

 

می روم تا جستجو کنم حقیقت را ، خود را

 

می روم تا رها شوم از زندگی غمناکم

 

 

 

 

 

 

 

می روم تا آغاز کنم یک رویا را

 

رویای کودکی را

 

که در آن زیبا بود..

 

گل ، پنجره ، آفتاب ..

 

و برای آشتی لبخندی کافی بود

 

و برای محبت گلی کافی بود

 

برای شادی بهانه ای لازم نبود

 

و برای اشتباه پشیمانی کافی بود

 

آری ،می روم تا سرای کودکی

 

تا اوج خوشبختی، تا اوج شادی

 

آری ، می روم

 

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت15:33توسط سارا | |

اونقده خوبی که منو با همه ی خوب بدم

با همه ی دیوونگیم با همه ی صداقتم

می بخشی و با سادگی نگاه به چشمام میکنی

چشمای من واست کمن تو اونو بالا می بری

 *******

چشمام برای دیدنت لحظه شماری میکنن

اما وقتی که پیشمی روشون نمیشه باز بشن

صدای مهربون تو همیشه توی گوشمه

عطر موهای ناز تو همیشه در کنارمه

برق چشمای خوشگلت روشنی سیاهیام

نگاه انتظار تو امید بودنه منه

دلم میخواد ستاره ها، ماه و زمین و آسمون

همشونو جمع بکنم یکهو کنم فدای تو

لبخند مهربون تو روشنی وجودمه

سراسر زندگیم پر از امید بودنت

برای زندگی من همین کفایت میکنه

 

 

+نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت15:31توسط سارا | |

 

پسر به دختر گفت: اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با

تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم

تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..

حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..

از پسر خبري نبود..

دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من

خودتو فدا كني..

ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي...

شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد...

چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.

به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.

شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!


دختر نامه رو برداشت.

اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود:



سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.

از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..

پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..


آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..

و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم...

+نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت22:1توسط ستاره | |

 

می ترسم... از روزی که دستهای تو هم سرد شوند

می ترسم... از روزی که به صدایت نیاندیشم

می ترسم... از روزی که در ذهنم نگاهت را نبینم

می ترسم... از روزی که تا ابد تو را نبینم

می ترسم... از روزی که بعد از آن تا بی نهایت تو را نشنوم

می ترسم... از نگاه تو... دستان تو... صدای تو...

می ترسم... از روزی که فقط به من نمی اندیشی

می ترسم... از نفس های تو،آن لحظه که با نبضم هماهنگ نزند

             می ترسم.....................

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت3:49توسط ستاره | |

 

سلام

بعد از ۱۰۰۰سال بند آپ کردم

ببخشیدا...

از کامران و هومن  و داش سیا چند تا عکس خوشکل آوردم....

امیدوارم خوشتون بیاد...

 

حالا هم سیا جووووووووووووون

بچه ها جون مادرتون نظر بدینا

بعد از عمری آپیدم نا امیدوم نکنید..مرسی

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت22:20توسط ستاره | |

خورشید غروب کرد ...

آفتاب گردان به دنبال خورشید می گشت ٬

ناگهان ستاره ای چشمک زد !

آفتابگردان سرش را پایین انداخت ،

گل هرگز خیانت نمی کند ...

+نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت12:58توسط سارا | |

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما ، اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست

+نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت12:57توسط سارا | |

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت10:53توسط سارا | |